قاصدک و کفشدوزک
شیفتگان پرواز را میلی به خزیدن نیست ! شاید آنان که پرواز را می آموزند زمینی بودن را بر نمی تابند
قالب وبلاگ

سلام !

امروز از روزای قبل بهترم ! یعنی خوبم ، هر وقت کوه میرم تا چن روز حالو هوام عوض میشه ! یه مدت بود خیلی بهم ریخته بودم ولی الان خوبم... در کل سنگنوردی یه آرامش عجیب بهم میده !

دیروز واسه سنگ نوردی برنامه داشتم ! زنگ زدم با بچه های تیم هماهنگ کردم ، منو قرار بود دادشم برسونه تا تنگه ! اما مجبور شد بره سر کار ، بیخیال شدم ! ساعت 7:30 دقیقه بیدار شدم آخه خوابم نمی برد ، خییییییییییییلی دوس داشتم برم چون سالونو ازمون گرفته بودن باید حداقل تو طبیعت کار کنم ! دخترا هم که پایه نیستن ! نشسته بودم  که داداشم اومد گفت مگه نرفتی کوه ؟! ناراحت گفتم نه ، تو نبودی ، با بچه ها هم هماهنگ نکرده بودم ! دیگه بیخیال شدم ! گفت اگه دوس داری بیا می رسونمت ! انگار دنیا رو بهم دادن پاشودم سر پا آماده شدم ! داداشم گفت شوخی کردم گفتم به من ربطی نداره زود کوله مو بستمو گفتم بریم ! منو تا یه جای رسوندو بقیشو خودم رفتم ! رسیدم تنگه همه رو دیواره بودن !

رفتم چای درس کردم با آتیش ولی هر کی میومد میگفت ای پی گاز هستا ! منم می گفتم با آتیش یه چیز دیگه  اس ! وقتی آماده شد خودم نخوردم ! آخه نمی تونستم یه جوری می گفتم با آتیش یه چیز دیگه اس خیال می کردن همه رو خودم می خورم خنده  

بالاخره بار دوم چای رو روی ای پی گاز درست کردن ! از همه بدتر میدونین چی شد ؟ ... ناراحت آتیشم ، آتیشمو خاموش کردن ... چقد زحمت کشیدم ! از بس دوده رفت تو چشام کور شده بودم ! ای روزگار

از تیم بگم که واقعا عالی بودن ! احساس غریبی نمی کنم مث داداشامن اونا هم با شعور هم درک بالای دارن ! تازه فک کنم از پیشرفت من خوشحال شن ! واسه همین خیییییییلی خوشحال شدم ! امیدوارم تو فاز منفی سیر نکنن !اگه اینجوری باشه من حتما پیشرفت می کنم ‌ !وااااااااای چقد خوب می شه  از خود راضی

از صبحانه بگم ... وای خدا جون پسرا چقد می خورن ! اول 6 تا تخم مرغ درست کردن ! بعد 4 یا 5 و دوباره 3 تا یعنی فک کنم !البته بجر بقیه چیزا  شایدم بیشتر ! تازه لقمه های بزرگ بزرگم می گرفتن ! یه لقمه اونا کل صبحانه من بود!  واسه همین امروز صبح تخم مرغ درست کردم گفتم می خوام لقمه بزرگ بزرگ بگیرم اما نمی شد ! ولی می خوا م تمرین کنم خنده 

 

-------------------------------

خوب دیگه همین ! آهان اینو یادم رفت پری شب خواب خالمو دیدم همون که فوت کرده ! نمی دونم چرا ولی داشت بغلم می کرد و گریه می کرد! وقتی یاد اشکاش می افتم دلم می گیره ! اگه  براش یه فاتحه بخونین خییییییییییییلی خوشحال میشم !

 

[ ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ eli ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من بارون دوس دارم ! تنها چیزی که آرومم می کنه بارونه ... کی بارون میاد ...؟؟؟
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب