خدا با ماست

من این روزا یه حال دیگه ای دارم

همیشه هیچ وقت اینطور نبودم

همیشه نیمه خالی رو می دیدم

به فکر نیمه های پر نبودم

همیشه فک می کردم زمین پسته

خدا رو سوی قبله می شه پیدا کرد

همین دیروز سمت این حوالی بود

یکی در زد خدا رفتو درو وا کرد

من این روزا یه حال دیگه ای دارو

من این روزا یه حال دیگه ای دارم

جهان من لباس تازه می پوشه

منو وتو دیگه تنها نیستم

چون که خدا با نشسته چای می نوشه

ملخ افتاده توی خرمن گندم

من مثل همه از کار بیکارم

بجای داس شونه توی دستامه

فقط به فکر گندم زار موهاتم

اگه بارون به شیشه مشت می کوبه

بیا اینجا بشین کنار این کرسی

خدا با دست من دستاتو می گیره

تو از چش خدا حالم رو می پرسی

 نه اینکه بی خیال مزرعه باشم

دیگه از باد پاییزی نمی ترسم

نگو این آسیاب از پایه ویرون شد

خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

من این روزا یه حال دیگه دارم

 جهان من لباس تازه می پوشه

منو تو دیگه تنها نیستم

چون که خدا با ما نشسته چای می نوشه...

این ترانه ابی خیلی خوشگله  اون موقع چقد ازش انتقاد کردن !   من  که خیلی دوسش دارم  الان دارم بهش گوش میدم خیلی بهم آرامش میده ! اونای که دوسش ندارن درکش نمی کنن من که بد از این ترانه  خیلی بیشتر از قبل ابی دوس دارم ... شماهم گوش کنین ...

/ 4 نظر / 9 بازدید
shokoofeh

etefaghan man az unaE budam k asan azash kh0sham nemiad [نیشخند] shayda hamunjuri k u migi darkesh nemik0nam vali benazare man kheili cherte [نیشخند][قلب]

جواد

آره این آهنگش خیلی قشنگه [گل][گل][گل]

دیوونگی

سلام قشنگ بود ولی با حرفتون که هرکی دوست نداره درکش نمیکنه موافق نیستم چون هرکی یه سلیقه ای داره و با حس خواصی یه ترانه ای رو گوش میده پس هر کی نتونه حس خواننده رو داشته باشه خوشش نمیاد ولی کلا قشنگ بود [گل]

دیوونگی

همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد رنگی سفید هیچکس به او کاری نمی داد همه می گفتند"تو به هیچ دردی نمی خوری" یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد رنگی سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد و صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جایش را هیچ رنگی پر نکرد.... [گل]