سوژه های خنده :

دیروز با مامانم و خواهرم رفتیم بازار ساغر (خواهر زادمو می گم) گریه کرد ، لواشک می خوام ... رفتم تو سوپر مارکت آجیم گفت : آقا عذر می خوام لواشک دارین ،گفت نه ولی بستنی داریم ... آجیم هیچی نگفت من خندیدم از مغازه رفتم بیرون ... گفت بیسکویت داریما ....

صبح تو تاکسی نشسته بودم ، یه پسر معتاد وایساده بود راننده راجبش حرف می زد منم نگاش کردم ،یه اخم کرد بهم گفت : ها ، چیه  آدم معتاد ندیدی ... گفتم الانه که منو می کشه ...

یاد لطیفه ها افتادم گفتم اینم خودش لطیفه است دیگه ، نه ؟

/ 1 نظر / 11 بازدید
sina

سلام دوست عزيز....وب زيبايي داري تبريک ميگم بهت...منم يه سايت گالري عکس دارم که هر روز با 10 تا پست جالب و فوق العاده ديدني اپديت ميشه. ازت دعوت ميکنم تا به گالري عکس من بياي.اميدوارم لذت ببري.با تشکر www.ax2ni2.blogfa.com www.mohajergraphic.ir