تقدیر و تقصیر

نمی دانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من !!...
اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه می کنم 
می بینم چون وجدانم را یافتم، خدا را یافتم
و هرچه باختم مهم نیست ...
آموختم که مسئول تمام ماجراهای زندگیم فقط خودم هستم و بس ...
از این لحظه به بعد تقدیر برای من معنی و مفهومی ندارد 
چون تقدیر من تقصیر من است ..

 

 

/ 10 نظر / 54 بازدید
داستان های کوچک

سلام خیلی وقته بهم سر نمی زدیم عالی بود

داستان های کوچک

کاش می شد مثل یک " در " به رفت و آمدهای آدمها عادت کنیم

hamid

ممنون کم پیدایی یا من کم پیدام

نازی

خیلی زیباست

ماندانا

بله کاملا درسته

من

وای بسیار جالبه

احمد

عارفی گويد:جمعی از دزدان، قافله ما را غارت کردند، سپس نشستند به غذا خوردن، امايکی از آنها غذا نمی خورد، به او گفتم که چرا در غذا خوردن شريک نمی شوی؟ گفت: من امروز روزه ام، پرسيدم تعجب است از دزدی و روزه گرفتن! گفت: اين يک راه صلح است به خدای خود واگذاشته ام می خواهم يک روزنه ای با خدا داشته باشم روزی سبب شود که با او صلح کنم، می گويد سالها بعد اوراديدم که توبه کرده و گفت: ديدی آن روزنه چگونه مرا با خدا صلح داد.

احمد

غرور عبادت سوز: روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد. حضرت بااو مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا می گذشت وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همانجا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‏ام.اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ ! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر مرد عابد نیزتا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن. در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمى‏کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو بدلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ! منبع:غزالى، کیمیاى سعادت، ج ۱