(سید علی صالحی ) 6

باید اسرانجام باورت می کنند

ین کوچه نشینان ساده بدانند

که جرم باد ربودن بافه های رویا نبوده است

گریه نکن ری را

راهمان دور و دلمان کنار همین  گریستن است

دوباره اردی بهشت به دیدنت می آیم

خبر تازه ای ندارم

فقط چند صباح پیشتر

دو سه سایه از کوچه پایین می گذشتند

روسری های رنگین بسیاری با خود آورده بودند

ساز و دهل می زدند

اما کسی مرا نمی شناخت

راهمان دور دلمان کنار همین  گریستن است

خدا را چه دیده ای ری را

شاید آنقدر باران بنفشه بارید

که قلیلی شاعر از پی گل نی

آمدند ، رفتند دنبال چراغ و آینه

شمعدانی ،عسل ، حلقه نقره و قرآن کریم

حیرت آور است ری را

حالا هر که از روبه رو بیاید

بی تعارف صدایش می کنیم بفرما

امروز مسافر ما به خانه بر می گردد.

 

/ 0 نظر / 25 بازدید