سید علی صالحی

نوبت

ما سه نفر بودیم

دست هامان بی سایه

سایه هامان بر دیوار

و چشم هامان رو به ردپای پرندگانی

که در اوقات رویاها رفته بودند

بعد هم اندکی باران آمد

ما دلمان برای خواندن یک ترانه معمولی تنگ شده بود

اما صدای شکستن چیزی شبیه صدای آدمی آمد

سال ها بعد،از مادران مویه  نشین شنیدیم

هیچ بهاری آن همه رگبار نا بهنگام نباریده بود

می گویند سال ...سال کبوتر بود

ما دو نفر بودیم

یادهامان در خانه

خواب هامان از دریا

و لب هامان تشنه

تنها به نام یکی پیاله از انعکاس نوشا نوش،

بعد هم اندکی باران آمد...

ما دلمان برای دیدن یک رخسار آشنا تنگ شده بود

اما صدای شکستن چیزی شبیه صدای آدمی آمد

سال ها بعد،از مادران مویه  نشین شنیدیم

هیچ بهاری آن همه رگبار نا بهنگام نباریده بود

می گویند سال سال چاقو بود

ما یک نفر بودیم

بعد هم اندکی باران آمد... 

/ 0 نظر / 97 بازدید