خدایا باروووووووووووووووووووووووون

دارم به گذشته ها فک می کنم به خاطراتی که هیچ وقت برنمی گردن شیرین ؟ تلخ ؟ نمی دونم بهتره بگم شیرین اما دلگیر !!!

خدایا چی میشه یه بار حتی تو خواب ببینمشون ! اوف دلم حسابی  گرفت واسه اون روزا مگه چقد گذشت یه سال نشد دوس دارم گریه کنم اما ...

خدایا بارون من بارون می خوام  یادش بخیر روزا و شبای بارونی !

یه شب رویایی با خواهرم تو حیات می رقصیدیم و مامان دعوامون می کرد !!! دارم اون آهنگمو گوش میدم ،پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه وای زیر بارون ...

اون شب بارونی می خوام چشامو ببندم و تمام خاطرات اون شبو بیاد بیارم !

با زهره می گفتیم خدایا اگه بارون بزنه میریم تو حیات !!!!

داره نم نم بارون میباره تاریکه موهامو باز کردم وای با زهره دویدم طرف حیات دست همو گرفتیم بارون داره تند تند میباره و ما می خندیدیم ما داریم می رقصیم از ته دل می خندیدیم ،لباسمون خیسه مامان تو پنجره میگه بیان تو سرما می خورین ولی ما می خوایم زیر بارون باشیم

 باشه مامان الان میایم ...

دارم می چرخم ... سرم داره گیج میره آسمونو نگاه می کنم بیاد همه کسای که دوس دارم می خندم ...

مامان درو قفل کرد ... دوس داشتم داد بزنم و بگم بارون ببار ... چشامو بستم ... بارون داره به صورتم می خوره چه حسه خوبیه !!!!!!!!!!!!! خدایا دوست داررررررررررررررررررررم

می خوام برم تو خونه ولی مامانم  درو بسته ، داره بازش می کنه ولی باهامون قهره  و ...

اون شب گریه کردم و به یه دوست خوب مسیج دادم یادش بخیر ... دیگه هیچ وقت بر نمی گرده ...

/ 0 نظر / 28 بازدید